ط

 
هم جنس گرایی
نویسنده : ط - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ تیر ۱۳٩٤
 

چندی است تمام رسانه های احمقها در بوق و کرنا کرده اند و گرد همایی ها ی یک مشت احمق تر از خود را به شکلی پوشش می دهند که انگار معجزه ای رخ داده یا قیامت شده است.اینها همان رسانه هایی هستند که وقتی مردم غزه سلاخی می شدند،اخبار را به شکلی پوشش میدادند که انگار در حق مردم مظلوم  و غاصب اسرائیل از طرف تروریست های غزه ظلم می شود و مردم غزه باعث نا امنی دنیا هستند.اینها همانهایی هستند که جنایات عربستان در یمن را خیلی شیک به عنوان حرکتی استراتژیک معرفی میکنند و دفاع مردم یمن را منشا تروریسم و نا امنی در منطقه.اینها همان رسانه هایی هستند که جنایات غرب را دفاع از انسانیت و دفاع مردم مظلوم از موجودیت خود را که شاید شریف ترین تبلور انسانیت در تاریخ بوده است، تروریسم معرفی می کنند.در دنیایی که انسانها مثل سگ کشته می شوند و هیچکس خم به ابرو نمی آورد یک مشت ابله انرژی خود را صرف دفاع از حقوق سگها می کنند که مبادا کشته شوند.در دنیایی که ظلم در آن بیداد میکند ،یک مشت احمق حشری می آیند در خیابان و جهت آسایش در تخت خوابهایشان تظاهرات می کنند.باید پرسید که این سرمایه های عظیم از کجا تأمین میشود و این تبلیغات گسترده با مانور بر این موضوعات مسخره چه چیز را دنبال می کنند.اگر تمام مردم دنیا جمع شوند و بگویند هم جنس خواهی حق انسانی است و از این چرندیات بلغور کنند.برای من سوراخ همان سوراخ است و چاقال ،همان چاقال.


 
 
عشق
نویسنده : ط - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ خرداد ۱۳٩٤
 

نگاه اول:حالم خیلی خراب است.چند روزی است احساس آن ماری را دارم که پس از ده سال آزگار پی برد که دختر مورد علاقه اش یک تکه شلنگ است.من هم پس از ده سال آزگار تازه فهمیده ام که هرآنچه عشق می نامیدمش و هر آنچه عشق مینامندش،این بزرگ کیمیای هستی نتیجه ی یک سلسله  ترشحات هورمونی غدد جسمانی بدن من است که مرا خر کرده و فکر کردم آن شلنگ رنگارنگ نسبت عجیب و غریبی با من دارد.افسوس که رابعه و جلال الدین محمد و شمس الدین محمد شیرازی و الباقی برو بچه ها کمی بیشتر نماندند تا بدانند آنچه کردند نتیجه ی یک سری مواد شیمیایی بوده که در بدن آنها ترشح شده و باعث گشته آنها نشئه شوند و اثر هنری خلق کنند.افسوس که نظامی گنجوی سراینده ی شیرین و فرهاد هرگز نفهمید که آنچه کوه را کند عشق فرهاد به شیرین نبود بلکه خریت  انسانی عنان بریده بود که اختیار از کف بداده و در پی حالاتی جسمانی که معمولا موجب "مور مور" در بدن و در  پی آن افراشتن آلت می شود اینهمه کوه بی ستون را جر داده تا به مقصود مورد نظر برسد و کارش را تمام کند.و فردا صبح برود کس دیگری را پیدا کند،چهار دقیقه در چشمان آن عن نخراشیده زل بزند و اگر غدد محترم شاشیدند به روح و روانش کلنگ را بردارد و کوه دیگری را جر بدهد تا بیکار نمانده باشد در این دو روز زندگی.

نگاه دوم:چندی پیش در رسانه ای  گزارشی منتشر شد مبنی بر اینکه دانشمندان هورمونها و حالتهایی را کشف کرده اند که در زبان و فرهنگ عمومی "عشق" نامیده می شود.بر این اساس آنها از چند هورمون نام برده اند که مهم ترین آنها هورمون "اکسی توسین" است که ترشح آن در مواقعی خاص منجر به ایجاد حالات و تفکرات و امیالی منحصر به فرد در انسانها می شود که به نا "عشق" مشهور شده است.گرچه این گزارش به هیچ وجهی آنچه را که در این خصوص از آن بیرون کشیده شد به ذهن متبادر نمی کند و صرفا بر شیوه ی دستاوردها ی علمی حاوی این دانش است که:"ما رفتیم و آزمایش کردیم و دیدیم! که هرکسی که ادعا می کند عاشق است،مقدار زیادی از هورمون مذکور در بدن وی وجود دارد." اما این دستاورد پر از معما و اشکال بدون توجه به پرسشهای بالقوه ای که می توان در این خصوص طرح کرد در رسانه ای بین المللی با مانور خبری بی سابقه ای که نسبت به یک چنین موضوعی سراغ دارم، به گونه ای مطرح شد که :"ایهاالناس بیایید و ببینید که معمای عشق هم به دست علم تجربی(مشاهده  صرف توسط حواس پنج گانه و استنتاج بر اساس استقراء)حل شد و چه می کنه این بازیکن"و همه ی تاریخ تفکری  که حول محور عشق آباد شده است به یک هورمون زپرتی تقلیل داده شد.زمانی که مثلا حرف واژه ای  چون  روشن فکری به میان می آید هزار مقاله می نویسند و هزار برنامه می سازند که آآآآآی معنای این واژه در غرب چنین و چنان است و دال بر فلان و بحمان معنی است و نکند به غلط آن را به کار ببرید و این در حالی است که عمر این واژه زورکی به  سیصد سال می رسد(چقدر شبیه فیلم سیصد معروف است)  ولی وقتی که پای چنین واژه ی غریب و راز آمیزی به میان می آید که  هزاران سال  و شاید بیشتر از آن در اذهان بشری قدمت دارد وپای از چشم انداز های کوچک  و حقیرشان فراتر می نهد نه اصطلاح شناسی لازم است و نه در نظر گرفتن تاریخ این واژه در اذهان عمومی و نه مدلولهایی که این واژه برای آن به کار برده شده و همینطور فله ای "عشق" را به عنوان ترجمه ی "Love" و حتی کمتر از آن معادل "sex" به کار می برند و می خندند.پس:"اگر عاشق شده اید فکر نکنید امری غریب است،این حالت نتیجه ی چند هورمون است که عقل شما را خاموش و آلت شما را روشن می کند.

نگاه سوم:همه چیز با ساختن حلقه ها شروع شد ،سه حلقه برای الف ها که از همه ی اقوام دانا تر بودند.هفت حلقه به اربابان دورف که ذهنی هشیارتر داشتند و نه حلقه برای انسان ها که فانی و محکوم به مرگ بودند.اما همه فریب خورده بودند.چون سائرون حیله گر در آتش کوه نابودی برای خود یک حلقه ساخت و تمام تاریکی خود را درون این حلقه قرار داد. تمام سرزمین های آزاد بر اثر قدرت خلقه از بین می رفتند اما بعضی ها مقاومت نشان دادند.حلقه  نیرویی  شیطانی و مدهوش کننده داشت و همگان  را شیفته ی خود میکرد. چشم سائرون همه جا آنها را زیر نظر داشت...

یادداشت:من در این لحظه هیچ تعلق خاطری به سنن صوفیانه و عاشقانه در خود نمی بینم...


 
 
خداحافظ دنیا
نویسنده : ط - ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
 

15 سال بعد از عملیات «والفجر مقدماتی»، از دل خاک فکه، پیکر مطهر شهیدی را یافتند که اعداد و حروف نقش بسته بر پلاکش زنگ زده بود، ولی در جیب لباس خاکی اش برگه ای بود کوچک که نوشته هایش را با کمی دقت می شد خواند:

«بسمه تعالی. 
جنگ بالا گرفته است. 
مجالی برای هیچ وصیتی نیست... 
تا هنوز چند قطره خونی در بدن دارم، حدیثی از امام پنجم می نویسم: 
«به تو خیانت می کنند، تو مکن. 
تو را تکذیب می کنند، آرام باش. 
تو را می ستایند، فریب مخور. 
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن. 
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو. 
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش…
آنگاه از ما خواهی بود»… 
دیگر نایی در بدن ندارم؛ 
خداحافظ دنیا.


 
 
 
نویسنده : ط - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳٩۳
 

 هفدهم بهمن ماه یکهزار و سیصدو نود و سه ,چهل و دو روز تا "بهار".


 
 
نامزدهای گروه فلسفه جایزه کتاب سال
نویسنده : ط - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
 

به گزارش ایسنا، در گروه فلسفه اسلامی کتاب‌های:

1.«حکمه الاشراق سهروردی با شرح قطب‌الدین شیرازی و تعلیقات صدر المتألهین» به تصحیح نجفقلی حبیبی و حسین ضیائی تربیتی از بنیاد حکمت صدرا،

2.«ملاصدرا و سهروردی» اثر سیما سادات نوربخش از نشر هرمس،

3.«درسنامه علم النفس فلسفی» اثر غلامرضا فیاضی با تحقیق و تدوین محمدتقی یوسفی از سازمان سمت

و 4.«درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی» اثر جمعی از نویسندگان از سازمان سمت به مرحله دوم کتاب سال رسیده‌اند.

 و در گروه فلسفه غرب نیز کتاب‌های:

1.«وظیفه‌گرایی اخلاقی کانت» اثر حسین اترک از پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 2.«مقالات کانتی» اثر غلامعلی حداد عادل

3.و کتاب «خطابه» ارسطو با ترجمه اسماعیل سعادت از نشر هرمس،

4.«فلسفه هستی سیال» نوشته محمدجواد پیرمرادی از انتشارات سروش، «هگل» اثر علی‌اصغر مصلح از انتشارات علمی

5.و«مسائل اساسی پدیدارشناسی» اثر مارتین هیدگر با ترجمه پرویز ضیاء شهابی از انتشارات مینوی خرد انتخاب شده‌اند.

 6.«در مسیر پراگماتیسم» نوشته ویلارد ون اورمن کوین و دیگران با ترجمه مرتضی نوری

7. «فلسفه شوپنهاور» اثر برایان مگی با ترجمه رضا ولی‌یاری از نشر مرکز،

8.«واژه‌نامه تاریخی فلسفه شوپنهاور» اثر دیوید کارترایت با ترجمه محسن اکبری از نشر نگاه معاصر،

9.شهر و انسان» اثر لئو اشتراوس با ترجمه رسول نمازی از نشر آگه

و10. «الهیات نخستین فیلسوفان یونان» اثر ورنر یگر با ترجمه فریده فرنودفر از انتشارات حکمت .

 آثار راه‌یافته به مرحله دوم داوری جایزه کتاب سال در گروه فلسفه غرب هستند.

 


 
 
یه تو فکر می کنم
نویسنده : ط - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳٩۳
 

هر روز صبح که از خواب بر می خیزم و در نوبت مبال می مانم،به تو فکر می کنم.از خانه که می روم بیرون، در راه،تنها به تو فکر می کنم.هر وقتی را که در نوبت تاکسی،اتول باس ،نانوایی و هر جای دیگری که نوبتی بوده است و خواهد بود،تلف کرده ام و خواهم کرد،تنها به تو فکر کرده ام و تنها به تو فکر خواهم کرد.چند  وقت پیش در دکان را به یاد تو باز کردم و به یاد تو غاز های تجارت خانه ی حاجی بسم الله را می چراندم که مامور برق  مرا گرفت.حاجی همیشه می گوید بالای هر برگه ای حتما بنویس"بسم الله الرحمن الرحیم"،می خواهم اما یادم تو را، فراموش می کنم.حاجی بسم الله خیلی دست و دلباز است همان چند وقت پیش که مامور برق مرا گرفت، دویست هزار اوشلوق به مامور زبرو زرنگ برق انعام داد،مامور هم کلی خوشحال شد.من از صبح تا غروب غاز های حاجی بسم الله را می چرانم و تمام مدت به تو فکر میکنم.گاهی هم غازها را ول می کنم خودشان بچرند و می آیم بیرون سرکی میکشم شاید ببینمت قبل از اینکه تو مراببینی.در اینجا همه تو را می شناسند و آمدنت را به یکدیگر مژده می دهند.من هم از روزی که مامور برق آمده بیشتر راست پا سر می چرخانم تا شاید آن دوروبر ها ببینمت.نمی دانم کی می آیی و از کدام سو.اما بالاخره خواهی آمد و انتظار من  و منتظران رویت به سر می رسد،ای مامور مالیات.


 
 
گه
نویسنده : ط - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩۳
 

من فکر می کنم که کلمه ی "گه خوردم" صادقانه ترین اعترافی است که انسانها در زندگی خود  انجام می دهند.زندگی گهی است که ما مجبور به خوردن آنیم و همگی با هم در تاریخ  گه خورده ایم،گه می خوریم و گه خواهیم خورد.برای اینکه به کثافت این گه خوردن بیشتر پی ببریم می توانیم زندگی هایمان را اینگونه تصورکنیم که کاسه ای گه در مقابل هر کداممان نهاده اند و ما اندک اندک از آن می خوریم تا این ظرف گه تمام شود.شاید به فکر برخی آدمها برسد که اینطور ها هم که نیست و این تاریک اندیشی محض است .برای روشن شدن ماهیت چنین آدمهایی که از همه بیشتر گه می خورند می توان کسانی را تصور کرد که وقتی بر سر سفره ای غذای مزخرفی نهاده شده است برای اینکه دیگران را تشویق به خوردن کنند تند و تند از آن غذای گه  می خورند و هم به خود و هم به دیگران تلقین می کنند که این گه چقدر خوشمزه  و مقوی است و از این حرفها که دو حالت بیشتر ندارد،یا آن غذا را خودشان پخته اند و یا بی شعور هستند.انسانهایی که دیگران را دعوت به خوشبینی می کنند نیز همینطور هستند،یعنی یا خودشان این گه را برای دیگران ساخته اند یا آنقدر بی شعور هستند که فرق گه را با گوشت کوبیده نمی فهمند.البته گروه دیگری نیز هستند که این کث شعر ها را برای  پول در آوردن می گویند که مثال کسانی است که گه را رنگ کرده به جای سالاد شیرازی به مردم قالب می کنند.البته برخی فیلسوفان همچون هایدگر که امروزه بسیار بر سر زبانها افتاده و الحق که محق این شهرت نیز هست به نکته ای جالب اشاره می کند که ابعاد جدیدی از گه خوران و گه و گه خوردن را مطرح میکند.او مفهوم در- گه - خوردن را مطرح میکند.در این مضمون ما ذاتهایی جدا از گه نیستیم که گه می خورند،بلکه  ما همان گه خوردن هستیم و نسبتی نا گسستنی با گه خوردن داریم . این گه خوردن است که من را من می کند و خود نیز جزئی از این گه هستیم.او در مورد خصوصیات دیگری نیز سخن می گوید مثلا اظهار می دارد که ما از همان ابتدا به سوی انتهای گه خوری مان کشیده می شویم و از اینکه این گه پایان می یابد آگاه هستیم .و جالب تر اینکه زمان نیز نسبت به گه هایی که قبلا خورده ایم ،می خوریم و خواهیم خورد معنی می یابد.اصلا تا به حال به واژه هایی چون  آگه ،گه گاه ،آگهی و...توجه کرده اید که چه رابطه ی نزدیکی با واژه ی کلیدی" گه" دارند؟ ما عمری  با بوی کباب  و نخود له شده و پوست گوجه و هسته ی انار روزگار می گذرانیم تا تمام شود .


 
 
باران می بارد
نویسنده : ط - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

باران می بارد.باران می بارد و من دیگر جان نوشیدن عشق کال افتاده از درخت تو را ندارم.نگاهم نکن .نگاهت تکه هایم را می برد و می ریزد در کوچه های خیس باران زده.سخت جمعشان کردم و می ترسم اینبار که کمر خم کنم،توان برخواستن نداشته باشم.دلت آمد!؟ دیوانه ای را دیوانه تر کنی و پا بر آتش زیر خاکستر سوخته ای که در سوز سرد زمستان با نای نفس خسته اش ،به امید دیدن شعله ای هر چند ناچیز می دمد بگذاری؟حاشا به معرفتت.

                       ثابت کردی که رویای بهار مرده.که" سرما سرد و سوزان است"


 
 
← صفحه بعد