ط

 
 
نویسنده : ط - ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳٩۳
 

 هفدهم بهمن ماه یکهزار و سیصدو نود و سه ,چهل و دو روز تا "بهار".


 
 
نامزدهای گروه فلسفه جایزه کتاب سال
نویسنده : ط - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
 

به گزارش ایسنا، در گروه فلسفه اسلامی کتاب‌های:

1.«حکمه الاشراق سهروردی با شرح قطب‌الدین شیرازی و تعلیقات صدر المتألهین» به تصحیح نجفقلی حبیبی و حسین ضیائی تربیتی از بنیاد حکمت صدرا،

2.«ملاصدرا و سهروردی» اثر سیما سادات نوربخش از نشر هرمس،

3.«درسنامه علم النفس فلسفی» اثر غلامرضا فیاضی با تحقیق و تدوین محمدتقی یوسفی از سازمان سمت

و 4.«درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی» اثر جمعی از نویسندگان از سازمان سمت به مرحله دوم کتاب سال رسیده‌اند.

 و در گروه فلسفه غرب نیز کتاب‌های:

1.«وظیفه‌گرایی اخلاقی کانت» اثر حسین اترک از پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 2.«مقالات کانتی» اثر غلامعلی حداد عادل

3.و کتاب «خطابه» ارسطو با ترجمه اسماعیل سعادت از نشر هرمس،

4.«فلسفه هستی سیال» نوشته محمدجواد پیرمرادی از انتشارات سروش، «هگل» اثر علی‌اصغر مصلح از انتشارات علمی

5.و«مسائل اساسی پدیدارشناسی» اثر مارتین هیدگر با ترجمه پرویز ضیاء شهابی از انتشارات مینوی خرد انتخاب شده‌اند.

 6.«در مسیر پراگماتیسم» نوشته ویلارد ون اورمن کوین و دیگران با ترجمه مرتضی نوری

7. «فلسفه شوپنهاور» اثر برایان مگی با ترجمه رضا ولی‌یاری از نشر مرکز،

8.«واژه‌نامه تاریخی فلسفه شوپنهاور» اثر دیوید کارترایت با ترجمه محسن اکبری از نشر نگاه معاصر،

9.شهر و انسان» اثر لئو اشتراوس با ترجمه رسول نمازی از نشر آگه

و10. «الهیات نخستین فیلسوفان یونان» اثر ورنر یگر با ترجمه فریده فرنودفر از انتشارات حکمت .

 آثار راه‌یافته به مرحله دوم داوری جایزه کتاب سال در گروه فلسفه غرب هستند.

 


 
 
یه تو فکر می کنم
نویسنده : ط - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳٩۳
 

هر روز صبح که از خواب بر می خیزم و در نوبت مبال می مانم،به تو فکر می کنم.از خانه که می روم بیرون، در راه،تنها به تو فکر می کنم.هر وقتی را که در نوبت تاکسی،اتول باس ،نانوایی و هر جای دیگری که نوبتی بوده است و خواهد بود،تلف کرده ام و خواهم کرد،تنها به تو فکر کرده ام و تنها به تو فکر خواهم کرد.چند  وقت پیش در دکان را به یاد تو باز کردم و به یاد تو غاز های تجارت خانه ی حاجی بسم الله را می چراندم که مامور برق  مرا گرفت.حاجی همیشه می گوید بالای هر برگه ای حتما بنویس"بسم الله الرحمن الرحیم"،می خواهم اما یادم تو را، فراموش می کنم.حاجی بسم الله خیلی دست و دلباز است همان چند وقت پیش که مامور برق مرا گرفت، دویست هزار اوشلوق به مامور زبرو زرنگ برق انعام داد،مامور هم کلی خوشحال شد.من از صبح تا غروب غاز های حاجی بسم الله را می چرانم و تمام مدت به تو فکر میکنم.گاهی هم غازها را ول می کنم خودشان بچرند و می آیم بیرون سرکی میکشم شاید ببینمت قبل از اینکه تو مراببینی.در اینجا همه تو را می شناسند و آمدنت را به یکدیگر مژده می دهند.من هم از روزی که مامور برق آمده بیشتر راست پا سر می چرخانم تا شاید آن دوروبر ها ببینمت.نمی دانم کی می آیی و از کدام سو.اما بالاخره خواهی آمد و انتظار من  و منتظران رویت به سر می رسد،ای مامور مالیات.


 
 
گه
نویسنده : ط - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۳ بهمن ۱۳٩۳
 

من فکر می کنم که کلمه ی "گه خوردم" صادقانه ترین اعترافی است که انسانها در زندگی خود  انجام می دهند.زندگی گهی است که ما مجبور به خوردن آنیم و همگی با هم در تاریخ  گه خورده ایم،گه می خوریم و گه خواهیم خورد.برای اینکه به کثافت این گه خوردن بیشتر پی ببریم می توانیم زندگی هایمان را اینگونه تصورکنیم که کاسه ای گه در مقابل هر کداممان نهاده اند و ما اندک اندک از آن می خوریم تا این ظرف گه تمام شود.شاید به فکر برخی آدمها برسد که اینطور ها هم که نیست و این تاریک اندیشی محض است .برای روشن شدن ماهیت چنین آدمهایی که از همه بیشتر گه می خورند می توان کسانی را تصور کرد که وقتی بر سر سفره ای غذای مزخرفی نهاده شده است برای اینکه دیگران را تشویق به خوردن کنند تند و تند از آن غذای گه  می خورند و هم به خود و هم به دیگران تلقین می کنند که این گه چقدر خوشمزه  و مقوی است و از این حرفها که دو حالت بیشتر ندارد،یا آن غذا را خودشان پخته اند و یا بی شعور هستند.انسانهایی که دیگران را دعوت به خوشبینی می کنند نیز همینطور هستند،یعنی یا خودشان این گه را برای دیگران ساخته اند یا آنقدر بی شعور هستند که فرق گه را با گوشت کوبیده نمی فهمند.البته گروه دیگری نیز هستند که این کث شعر ها را برای  پول در آوردن می گویند که مثال کسانی است که گه را رنگ کرده به جای سالاد شیرازی به مردم قالب می کنند.البته برخی فیلسوفان همچون هایدگر که امروزه بسیار بر سر زبانها افتاده و الحق که محق این شهرت نیز هست به نکته ای جالب اشاره می کند که ابعاد جدیدی از گه خوران و گه و گه خوردن را مطرح میکند.او مفهوم در- گه - خوردن را مطرح میکند.در این مضمون ما ذاتهایی جدا از گه نیستیم که گه می خورند،بلکه  ما همان گه خوردن هستیم و نسبتی نا گسستنی با گه خوردن داریم . این گه خوردن است که من را من می کند و خود نیز جزئی از این گه هستیم.او در مورد خصوصیات دیگری نیز سخن می گوید مثلا اظهار می دارد که ما از همان ابتدا به سوی انتهای گه خوری مان کشیده می شویم و از اینکه این گه پایان می یابد آگاه هستیم .و جالب تر اینکه زمان نیز نسبت به گه هایی که قبلا خورده ایم ،می خوریم و خواهیم خورد معنی می یابد.اصلا تا به حال به واژه هایی چون  آگه ،گه گاه ،آگهی و...توجه کرده اید که چه رابطه ی نزدیکی با واژه ی کلیدی" گه" دارند؟ ما عمری  با بوی کباب  و نخود له شده و پوست گوجه و هسته ی انار روزگار می گذرانیم تا تمام شود .


 
 
باران می بارد
نویسنده : ط - ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

باران می بارد.باران می بارد و من دیگر جان نوشیدن عشق کال افتاده از درخت تو را ندارم.نگاهم نکن .نگاهت تکه هایم را می برد و می ریزد در کوچه های خیس باران زده.سخت جمعشان کردم و می ترسم اینبار که کمر خم کنم،توان برخواستن نداشته باشم.دلت آمد!؟ دیوانه ای را دیوانه تر کنی و پا بر آتش زیر خاکستر سوخته ای که در سوز سرد زمستان با نای نفس خسته اش ،به امید دیدن شعله ای هر چند ناچیز می دمد بگذاری؟حاشا به معرفتت.

                       ثابت کردی که رویای بهار مرده.که" سرما سرد و سوزان است"


 
 
باد بهار
نویسنده : ط - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

زمان از نیمه شب گذشته بود و من آنقدر خورده و کشیده بودم که نایی برای خوابیدن هم نداشتم .سوز سرد کم رمقی از زیر در ورودی اتاق پیشانی ام را نوازش می کرد و مرا به یاد نداشتنت می انداخت.چه دلپذیر، هستی اش را به هستی ام

بدل می کرد.شل شده بودم.خیلی وقت بود.دیگر فکر دست و پا زدن در این باتلاق لجن هم به سرم نمی زد.باید پارو نزد،واداد ، باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هرجا دلش خواست ، به هر جا برد بدون ساحل همونجاست.

کرختی و بی حالی و بی قالی از سر کولم بالا می رفت و در فکر نا امیدی بودم همه دیگر خوابیده بودند.من هم داشت خوابم می برد و لحظه های آخر  بیداری ام را با  احساسی که شبیه به هم خوردن حالم از خودم بود ،می گذراندم. ناگهان باد بهاری وزید از طرف مرغزار.بسیار پر قدرت و بی نظیر،اما چون شهاب کوتاه.گلهای خشک درونم از وزش باد بهار سودای شکفتن کردند. مستی عجیبی که مستی الکل را بی اثر می کرد تمام جانم را فرا گرفت و از گرمایش یخ های وجودم ترک خورد.به یاد

این گفته ی مولانا جلال الدین افتادم که: پیغمبر به اصحاب کبار می گفت که  تن مپوشانید از باد بهار.

آنچه با برگ درختان می کند. با تن و جان شما آن می کند.تن و جانم را رها کردم در وزش او.جانم آرام گرفت.من من،تصمیماتی اعجاب آور گرفت و جسارت و دلیری را به اوج رساند.ادیسه ی درونم کمر به جنگ با  پوزیئدون بست و من مات و مبهوت مانده ام هنوز،که چه کرد این باد بهار و به کجا شد!؟ دل از من برد و رو از من نهان کرد.من هم  هر چه با نوازش او کردم را تلمبار کردم و یک فندک زدم زیرش .دیگر آن زمانها گذشته که عشوه کنی و دل بری و بگذری .باید باشی تا باشم.


 
 
عیب و هنر
نویسنده : ط - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

در زندگی تنها می‌توانید احترام افراد را

با عملکرد و نتیجه‌ کار خود به دست آورید.

                             کارلوس کی روش


 
 
رابطه ی عاطفی مادر و فرزندی
نویسنده : ط - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۸ اسفند ۱۳٩٢
 

غروب بود.در خیابانی شلوغ کودکی با لبخند از لبه کنار دیوار بالارفت.میخواست همه چیز را از بالا ببیند .مادرش نوزادی را در آغوش داشت نگاهی به کودک کرد و فریاد زد:احمق بی شعور،دیوونه ،عقلت نمیرسه؟نگا کن! مث گاو سرشو انداخته پایین رفته بالا.نمیگی شلوارت پاره میشه؟...

کودک:...سکوت

مادر باخشم بیشتر:بی شعور خاک بر سر...

کودک:...سکوت

مادر:دهاتی...

کودک :...سکوت


 
 
← صفحه بعد